« ۱»
زخم را مرهمی نیست
که به چرک ننشیند
ومرهم را وظیفه ای
مگر
تکفیر
همچون غلاف دشنه ای خونین
تو آنچنان دشنه ای
توآنچنان مرهمی
بدینسان دردی و
بدینسان درمان .
***
«۲»
اشک
انعکاس صدایت بود که از زمین شکفت
و بر زمین نشست
سکوت ،
زخمی؛
که بر دل .
و یادگارت
وعده ی گوژی بر پشت
صدایت امیدبخش نیست
که مرگ بار است
.
صدایم کن
خیالی نیست
***
«۳»
بعضی ها می دانند
بعضی بگمانند می دانند
من بگمانم می دانم
«مجتبی میر اکبری»
تقدیم به کاری ترین زخم وطن (حمله ی مغول)
ببوس
پیشانی اش را
من وتو
از این پا گرفتیم
دستهایش را
-درد میکند-
بگیر!
و چاشتش را
-خون می خورد –
نترس!
این،
ایران است
ایران گندمزارهای زرد
ایران شالیزار های سبز
و تاریخ،
مرده باد!
...
سایه ی مردی نیست
ناموس ها بر بلندای دارها
شیون را می گریند،
صدایی نمانده.
و رستم های مرده
در گورهای غیرت خویش
می لرزند
و لبهای معترض،
دوخته
بر قانون خرافه .
این،
ایران است
سرزمین باستانی کوروش
وتاریخ...
...
خون دلمه بسته به دندانش
سر مست از کوچه های شبرنگ می گذرد
گوش کن هنوز صدای پایش..
نه!
سایه ی خدا نیست این ،
پوزخند مشت ماست بر پیشانی غفلت
تابوت خودبینی است
بر دوش بی خویشی
که سوگوارانش
کلاغ های سیاه به جا مانده
بر شاخه های متروکند
این
ایران است
با داغ های سرشار
از زخم های کهن
و سهم ناچیز فرزندی ما
مرور مأیوسانه ی تاریخ است
وتاریخ،
نه!
ومیهن
زنده باد!
"حکیمه مجاهدی "
اين جشنها براي من آقا نمي شود
شب با چراغ عاريه فردا نمي شود
خورشيدي و نگاه مرا مي كني سفيد
مي خواستم ببينمت اما نمي شود
شمشيرتان كجاست؟ بزن گردن مرا
وقتي كه كور شد گرهي وا نمي شود
يوسف! به شهر بي هنران وجه خويش را
عرضه مكن كه هيچ تقاضا نمي شود
اينجا همه منند ،من بي خيال تو
اينجا كسي براي شما ما نمي شود
آقا جسارت است ولي زودتر بيا
اين كارها به صبر ومدارا نمي شود
تا چند فرسخي خودم ايستاده ام
تا مرزيأس، تا به عدم، تا نمي شود
مي پرسم از خودم غزلي گفته اي ولي
با اين همه رديف، چرا با نمي شود؟!
از مجموعه ي "خانم غزل بدون تو تعطيل مي شود "
رضا جعفري