تبليغاتX
کانون ادبی سپنتا

من كه تسبيح نبودم، تو مرا چرخاندي

مشت بر مهره‌ي تنهايي من پيچاندي

 

مهر دستان تو دنبال دعايي مي‌گشت

بارها دور زدي ذهن مرا گرداندي

 

ذكرها گفتي و بر گفته‌ي خود خنديدي

از همين نغمه‌ي تاريك مرا ترساندي

 

بر لبت نام خدا بود، خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندي

 

دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت

عادتت را به غلط چرخه‌ي ايمان خواندي

 

قلب صد پاره‌ي من مهره‌ي صد دانه نبود

تو ولي گشتي و اين گمشده را لرزاندي

 

جمع كن: رشته‌ي ايمان دلم پاره شده‌ست

من كه تسبيح نبودم، تو مرا چرخاندي

 

  نغمه رضايي(مجموعه‌ي فرياد)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کانون ادبی دانشگاه ولی عصر رفسنجان  | 

 

دو دلم: اول خط نام خدا بنويسم

يا كه رندي كنم و اسم تو را بنويسم!

همه "يك" گفتم و دينم همه "يكتايي" بود

با كدامين قلم امروز دو تا بنويسم؟

اي كه با حرف تو هر مساله‌اي حل شدني‌ست

به خدا خود تو بگو، نام كه را بنويسم؟

***

صاحب قبله و قبله، دو عزيزند، ولي

خوش‌تر آن است من از قبله‌نما بنويسم!

آسمان، مثل تو احساس مرا درك نكرد:

باز غم‌نامه، به بيگانه چرا بنويسم؟

تا به كي زير چنين سقف سياه و سنگين

قصه‌ي درد، به اميد دوا بنويسم؟

***

قلمم، جوهرش از جوش و جراحت، جاري‌ست

پست باشم كه پي نان و نوا بنويسم

بارها، قصد خطر كردم و گفتي: ننويس!

پس من اين بغض فروخورده كجا بنويسم؟

***

بعد يك عمر، ببين، دست و دلم مي‌لرزد

كه "من" و "تو" به هم آميزم و "ما" بنويسم

"من" و "تو" چون تن و جان‌اند، مخواه و مگذر

اين دو را، باز همين‌طور، جدا بنويسم!

شعر من، با تو پر از شادي و شيرين‌كامي‌ست

باز، حتا، اگر از سوگ و عزا بنويسم

با تو از حركت دستم بركت مي‌بارد

فرق هم نيست؛ چه نفرين چه دعا بفرستم!

از نگاهت، به رويم، پنجره‌اي را بگشا

تا در آن منظره‌ي روح‌گشا بنويسم

تيغ و تشباد، هم از ريشه نخواهد خشكاند

غزلي را كه در آن حال و هوا بنويسم

عشق، آن روز كه اين لوح و قلم دستم داد

 گفت:هر شب غزل چشم شما بنويسم !

 

      از كتاب "اما دلم نيامد"

        "غزل خليل ذكاوت" 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کانون ادبی دانشگاه ولی عصر رفسنجان  |